قصه‌گوقصه‌گو

قصه رستم و رخش

پهلوان و اسب وفادار · کهن و اسطوره‌ای

تصویر قصه رستم و رخش
رستم جوان، پهلوان نیرومند، به دنبال اسبی می‌گشت که به‌اندازه‌ی او قوی و وفادار باشد. گله‌های اسب را یکی‌یکی آوردند، اما هر اسبی که رستم دستش را روی پشتش می‌گذاشت، زیر نیروی او خم می‌شد. رستم ناامید نشد و با صبر همه را آزمود. تا اینکه کره‌اسبی زیبا و سرکش دید؛ اسبی که هیچ‌کس نتوانسته بود رامش کند. رستم با مهربانی و آرامش، نه با زور، به او نزدیک شد و کم‌کم دل اسب را به دست آورد. اسب نیرومند رستم را پذیرفت و رستم نامش را رخش گذاشت. از آن پس رخش و رستم یار و همراه هم شدند و در هر سختی کنار هم ماندند. آن‌ها به همه نشان دادند که دوستی واقعی با مهربانی و صبر به دست می‌آید.

شخصیت‌های قصه

پیام قصه

دوستی واقعی با مهربانی و صبر به دست می‌آید، نه با زور

همین قصه، با نام کودک خودتان

کودکتان را قهرمان «رستم و رخش» کنید — با عکس خودش، در یک کتاب مصور که در چند دقیقه ساخته می‌شود.

ساخت کتاب ←
دوستیصبرشجاعت