قصه‌گوقصه‌گو

قصه نمکی

دختر زرنگ و دیو · ایران‌زمین

تصویر قصه نمکی
نمکی دختر کوچک و کنجکاوی بود که با مادرش زندگی می‌کرد. مادرش همیشه به او می‌گفت تنها از خانه بیرون نرود، اما یک روز نمکی نافرمانی کرد و بیرون رفت. او راهش را گم کرد و به خانه‌ی یک دیو بزرگ رسید. دیو نمکی را نگه داشت و گفت دیگر نمی‌تواند برود. نمکی ترسید ولی خودش را آرام نشان داد و نقشه‌ای کشید. او با حیوانات کوچک خانه دوست شد و از آن‌ها کمک گرفت. وقتی دیو خوابش برد، نمکی از راهی که حیوانات نشانش داده بودند فرار کرد و به خانه برگشت. او به آغوش مادرش رسید و فهمید که باید به حرف بزرگ‌ترها گوش بدهد و در سختی‌ها با هوش و آرامش راه چاره پیدا کند.

شخصیت‌های قصه

پیام قصه

به حرف بزرگ‌ترها گوش بده و در سختی به‌جای ترس با هوش راه چاره پیدا کن.

همین قصه، با نام کودک خودتان

کودکتان را قهرمان «نمکی» کنید — با عکس خودش، در یک کتاب مصور که در چند دقیقه ساخته می‌شود.

ساخت کتاب ←
احترام به بزرگترهاهوش و زرنگیشجاعت