قصه‌گوقصه‌گو

قصه کدو قلقله‌زن

پیرزن زرنگ · ایران‌زمین

تصویر قصه کدو قلقله‌زن
پیرزنی برای دیدن دخترش راهی آن‌سوی جنگل می‌شود. در راه به گرگ و شیر و پلنگ برمی‌خورد که می‌خواهند او را بخورند. پیرزن زرنگ می‌گوید حالا لاغرم؛ بگذارید نزد دخترم بروم و چاق برگردم، آن‌وقت بخورید. حیوانات قبول می‌کنند. پیرزن نزد دخترش می‌ماند، خوب می‌خورد و چاق و سرحال می‌شود. هنگام بازگشت، برای فرار از حیوانات داخل یک کدوی بزرگ قلقله‌زن پنهان می‌شود. کدو قل می‌خورد و می‌رود؛ حیوانات می‌پرسند «کدو قلقله‌زن، پیرزن رو ندیدی؟» و پیرزن از داخل می‌گوید «نه، ندیدم!» و این‌طور با زرنگی سالم به خانه می‌رسد.

شخصیت‌های قصه

پیام قصه

زرنگی و هوش بر زور غلبه می‌کند

همین قصه، با نام کودک خودتان

کودکتان را قهرمان «کدو قلقله‌زن» کنید — با عکس خودش، در یک کتاب مصور که در چند دقیقه ساخته می‌شود.

ساخت کتاب ←
هوش و زرنگیشجاعت